X
تبلیغات
تا مقصد می خوابم... - پست مدرنيسم و فرهنگ عامه
جواد عاطفه

طرح از مونا آقاییچكيده:
مقاله حاضر پيش در آمدي برمفهوم پست مدرنيسم و سيرتحول آن وتاثير آن بر تحولات فرهنگي و اجتماعي است از آنجا كه انسان معاصر برای فهم زمانه و برای این­که ناآگاهانه بازیچۀ رسانه­ها نشود، ناچار به شناخت اندیشه­ها و ایده­های موجود است. از مكاتب مهمي که در دوران اخیر در محافل علمي مورد نقد و بررسي قرار گرفته ؛ پست­مدرنیسم است.
كليد واژه: فرهنگ،مدرنسم،پست مدرنيسم، ساختارگرايي

مقدمه:
معنای ریشه­ای و بنیادین پست­مدرن یعنی فراسوی مدرن یا بعد از مدرن بودن است. سه تحلیل عمده برای پست مدرنیسم وجود دارد:
- پست­مدرنیسم را می­توان نوعی "پیکره­بندی فرهنگی" (cultural configuration) توصیف کرد که در پیوندی مستمر با مدرنیسم قراردارد، به­عبارت دیگر تداوم و استمرار مدرنیسم محسوب می­شود.
- این موضع، درنقطۀ مقابل موضع فوق قرار دارد که براساس آن بسیاری از تحلیل­گران معتقدند که پست­مدرنیسم نه استمرار بلکه گسست و انقطاع رادیکال و تندی است از مدرنیسم و بین این­دو شکاف و فاصلۀ عظیمی وجود دارد.
- تحلیل­های دیگری نیز ارائه شده­اند که با دو رویکرد فوق برخوردی رابطه­ای دارند یعنی ضمن حفظ ماهیت رابطه­ای پست­مدرنیسم، مجاورت و نزدیکی واژگانی یا قرابت ریشه شناختی گریزناپذیر آن با مدرنیسم را نیز ازنظر دور نمی­دارند.
برای شناخت پست­مدرنیته ناچاریم نگاهی به سیر تاریخی و ویژگی­های مدرنیته داشته باشیم.

مدرنیته:
رویدادهای مهم تاریخ تکامل اجتماعی ملل مغرب زمین که درواقع زمینه­ها و بسترهای اساسی ظهور و تکوین رخساره اجتماعی مدرنیته را فراهم ساخته­اند عبارتند از:
1- رنسانس( نوزایی) از قرن 14 میلادی،
2- رفورماسیون( جنبش اصلاح دینی) قرن 16 میلادی،
3- عصر روشنگری از اواخر قرن 17 و اوایل قرن 18 میلادی،
4- انقلاب صنعتی در نیمه دوم قرن 18 و نیمه اول قرن 19 میلادی.
چهارحوزه­ای که فلاسفه روشنگری را از دیگر متفکران این عصر و پیشینیان آنان متمایز می­سازد عبارتند از:
۱- ضدیت با روحانیت کلیسایی
2- عقیده به تقدم و برتری شناخت تجربی و مادی
3- اشتیاق وافر بابت پیشرفت فنی و پزشکی
4- تمایل به اصلاحات حقوقی و قانونی.
منتقدان مدرنیته که اکثراً گرایش پست­مدرنیستی دارند می­گویند که در عصر مدرن به­تدریج ارزش­های قرن18، عصر روشنگری یا عصر خرد ازهم پراکنده گشته و روبه زوال و نابودی گذارده اند. یکی از مهم­ترین ارزش­های این عصر، علاوه بر عقلانیت، فکر پیشرفت و ترقی بود. در قرن 18میلادی، متفکران، فلاسفه و دانشمندان با خوش­بینی بسیار براین باور بودند که به مدد ارزش­های جهان­شمول علم، عقل و منطق می­توانند از قید و بند اوهام، خرافات، اساطیر و آراء و اعتقاداتی که بشریت را از پیشرفت و ترقی باز می­دارند، رهایی یابند. آنان معتقد بودند که این فرآیند در نهایت بشریت را از چنگال فقر، بدبختی، جهل، خرافه، دین و هرگونه رفتار غیر عقلانی و اعتقادات پوچ و موهوم آزاد خواهدساخت. و بدین ترتیب زمینه برای پیشرفت بشر به­سوی آزادی، سعادت و پیشرفت فراهم می­گردد. البته "وبر" پیش­بینی کرد که آینده چیزی نخواهد بود جز قفس آهنین عقل و بوروکراسی. شاید افرادی مانند او حق داشتند و این نظر آنان صحیح بود که تمامی امور در حال پراکنده شدن از یکدیگرند. بسیاری از این متفکران بدبین و همچنین اخلاف پست­مدرن آن­ها در حمله و انتقاد علیه عصر مدرن و دستآوردهای مدرنیته اظهار می­دارند که اساساً علم، عقل و پیشرفت چه حاصل یا دستآوردی برای بشریت دربر داشته­اند: جز نابودی، رنج، استثمار بیشتر، ازخود بیگانگی، نوستالژی اندوه، کشتار همگانی، کابوس­های کافکایی، اردوگاه­های مرگ، جوخه­های مرگ، آشوتیس­ها، جنگ­های جهانی اول و دوم، فجایع عظیم و دهشتناک هیروشیما و ناکازاکی، فجایع زیست­محیطی، فجایع و جنایات جنگی ویتنام، الجزایر، کشتارهای سیاهان در افریقا و بالاخره انواع نظام­های توتالیتر. و تمام این­ها تحت نام روشنگری و زیر پوشش ارزش­های علم، عقل، رهایی، آزادی و پیشرفت وابسته به آن صورت گرفتند. "نیچه" فیلسوف آلمانی که دیدگاه­ها و نقطه­نظرات وی از پایه­ها و ارکان اساسی نظریات و دیدگاه­های پست­مدرنیست­ها به­شمار می­رود، کمترین اعتقادی به ارزش­های روشنگری نداشت. وی جهان را چیزی جز آلت دست و ملعبۀ دیونیزوس نمی­دانست که دارای سیمایی دوگانه بود. وجهی از سیمای وی رو به گذشته، تخریب، ویرانگری، انهدام و نابودی داشت، و وجه دیگر سیمای وی رو به آینده، سازندگی، امید و سعادت داشت. خلاقِ نابودکننده و نابودکنندۀ خلاق. به عقیدۀ نیچه هر مردی که به این شیوه عمل کند به نوبۀ خود یک ابرمرد خواهد بود. ابرمردانی چون هیتلر، موسولینی، استالین. وی با اعتقادات فلسفی خاص خود سعی نمود تمامی جلوه­های اساسی، نمادهای محوری، نهادها و اعتقادات فرهنگ غرب را نابود سازد و بدین ترتیب چیزی جز ابهام و امواج تیرۀ پوچی و خلأ برجای نماند. هنرمندان مدرن در میانۀ تمامی آشوب­ها، پراکندگی­ها، تجزیه و تفرق­ها، در جستجوی یافتن ارزش­های سرمدی برآمدند. این هنرمندان سعی کردند تا نقش ابرقهرمانانی را برعهده بگیرند که قصد کشف مجدد جوهرۀ انسانی را در سر می­پروراندند. بدین ترتیب زیبایی شناسی به­عنوان مرکزی برای دنیای فاقد مرکز سر برآورد و به­تدریج مفهوم هنر رای هنر رواج یافت. کوبیسم محصول این هنرمندان است. آن­ها چیزی را نقاشی می­کنند که شما می­دانید وجود ندارد(نوذري،1379: 133)
.
بدین ترتیب اصطلاح پست­مدرنیسم را می­توان تعبیر گسترده­ای در مطالعات ادبی و اجتماعی و فرهنگي دانست که متفکرانی که به نحوی درصدد پاسخگویی به مدرنیسم هستند، آن­را به­کار می­برند. لیکن هریک از این متفکران درک متفاوت و بعضاً متضادی از مدرنیسم دارند. یکی از بارزترین ویژگی و شاخصۀ دوران مدرنیته را می­توان رشد و گسترش علم و عقل به مثابه ابزاری برای درک و تبیین جهان دانست. موفقیت­ها و دستآوردهای پیروزمندانۀ حاصل از کاربرد عقلانی علم درباره طبیعت و پیشرفت­ها و ترقیات پیامد آن در این حوزه، این باور را در پی داشت که رویکردهای عقلانی و علمی در برخورد با حوزه­های مختلف اجتماعی به­ویژه در برخورد با اقتصاد، سیاست، جامعه و اخلاقیات تضمین­گر پیشرفت و ترقی در این حوزه­ها به­شمار می­روند. علم و عقل قادر به ارائه اصول و مبانی مستدل، متقن، عیّن و همگانی هستند، مبانی و اصولی که به مدد آن­ها می­توان اصلاحات اجتماعی ،فرهنگي و اخلاقی را تقویت نمود.

سیر تحول پست مدرنیته:
برای درک دقیق و صریح معنا و مفهوم پست مدرنیته و پست مدرنیسم باید به شمار کثیری از جریانات فکری و تحولات و دستآوردهای چند دهه اخیر در عرصه علوم اجتماعی و انسانی و رشته های مختلف علوم نظر دوخت ازجمله: طی سال های دهۀ 1960 و 1970 میلادی در اروپا شاهد سربرآوردن جریانات فکری و نظری متعددی در حوزه های مختلف دانش بشری به ویژه در علوم انسانی و علوم اجتماعی هستیم، جریاناتی که با عروج خود، افول جریانات پیشین را در پی داشتند. ازجمله مهمترین این حرکت ها می توان به ظهور مکتب پساساختارگرایی در اواخر دهۀ 1960 و اوایل دهۀ 1970 در حیات روشنفکری فرانسه اشاره کرد که درواقع بسط و گسترش جریانات انتقادی دربرابر ساختارگرایی به شمار می رود. پیشگامان آن ژاک دریدا، رولان بارت، ژولیا کریستوا، ژاک لاکان، میشل فوکو، فرانسوا لیوتار، ژان بودریار و... بودند.
مکتب پساساختارگرایی با دست شستن از هرگونه داعیه های مکتب ساختارگرایی درخصوص عینیت، قطعیت و جامعیت و کنارگذاشتن و درنهایت نفی و طرد این قبیل داعیه ها، راه تازه ای را دربرابرِ تحقیقات و پژوهش های علوم اجتماعی و انسانی گشود. یعنی به جای مفاهیم واحد، یکدست، کلی، جامع و جهان شمول، بر کثرت، چندگانگی، جزئیت، پراکندگی، عدم انسجام و فردیت مفاهیم تأکید دارد.
- فوکو: ديرين شناسي و تبار شناسي قدرت ودانش
؛
- ژان فرانسوا لیوتار : گفتمان و مجاز یا صورت و وضعیت پست مدرن؛
- ایهاب حسن : تمایزات مدرنیسم و پست مدرنیسم؛
- فردریک جیمسون : نقشه پردازی پست مدرن به عنوان منطق فرهنگی سرمایه داری متأخر؛ 
- بودریار : نظم های وانموده ها، تز اکثریت خاموش، مفهوم فریفتگی یا اغوا، حالت وجد و خلسه یا نشئگی ناشی از رشد و گسترش سرسام آور ارتباطات و رسانه های گروهی؛
- دیوید هاروی : تراکم و قبض زمانی- مکانی (فضا)؛
- دریدا: شالوده شکنی؛
- ژاک لاکان: روانکاوی پسافرویدی؛
- ژیل دلوز و فلیکس گاتاری: ریزوم ها یا شبه ریشه ها و بالاخره تأمل در مصنوعات یا محصولات هنری خاص.

ویژگی­های پست مدرنیسم:
جامعه­شناسی پست­مدرنیسم از سه برنهاد به­هم پیوسته و منسجم تشکیل شده است:
- برنهاد تغییر فرهنگی؛ یعنی این­که مدرن شدن فرآیندی مبتنی بر تفکیک (differentiation) فرهنگی است، حال آن­که پست­مدرن­شدن فرآیندی است مبتنی بر تفکیک­زدایی (de-differentiation) فرهنگی.
- برنهاد نوع فرهنگی؛ به این معنی که مدرنیسم نوعی صورت­بندی فرهنگی گفتاری (discursive) است، حال آن­که پست­مدرنیسم نوعی صورت­بندی فرهنگی شکلی (figural) است.
- برنهاد قشربندی اجتماعی؛ به این معنی که مولدان و مخاطبان فرهنگ مدرنیستی و پست­مدرنیستی را باید در میان طبقات و خرده طبقات (class fractions) اجتماعی درحال سقوط و ظهور یافت.(لش،1383: 12)
اصول و مبانی پست­مدرنیسم عمدتا همان اصول و مبانی پساساختارگرایی بود که در آن­ها تغییر و تعدیل­هایی واردساخته بود. بدین­ترتیب پست­مدرنیسم طی سال­های سه دهۀ آخر قرن بیستم سربرآورد. بازتاب اولیه این جریان را قبل از هر حوزه باید در عرصۀ هنر به طور اعم و معماری به­طور اخص مشاهده نمود. پس از آن در حوزه­های نقد ادبی، نقد هنر، نقاشی، فیلم و... نیز می­توان نخستین رویکرد پست­مدرنیسم را دید. در تمامی این حوزه­ها، رویکرد پست­مدرن قبل از هرچیز بیانگر نوعی واکنش علیه مدرنیسم به­شمار می­رود.
یکی از ارکان اصلی اندیشۀ پست­مدرن مفهوم غیریت است. از این دیدگاه، انسان معانی، اندیشه­ها و ...، همگی وحدت ظاهری خود را تنها ازطریق فرآیند و حذف و غیریت به­دست می­آورند. برای ایجاد هویت درمورد هرچیز، باید چیزهای دیگر، غیر و بیگانه شوند. به­طور کلی ایجاد هویت در هر حوزه­ای مستلزم غیر سازی است.

پلورالیسم کانون اصلی پست­مدرنیته:
این جنبش فرهنگی، همانند فرهنگ سنتی، ضدمدرن نیست. پست­مدرنیسم صنعتی شدن و نوسازی را می­پذیرد، لیکن اعتبار و جایگاه ویژه­ای برای تکنولوژی پیشرفته و این پیامبران جهان­بینی مدرن، برخلاف آن­چه که قبلاً از آن برخوردار بودند، قایل نیست. بازسازی و ساختاردهی مجدد مفروضات مدرنیستی به کمک چیزهای جدیدتر، گسترده­تر، کامل­تر و حقیقی­تر است. هدف اصلی جنبش پست­مدرن (جنبش در نقطۀ مقابل وضعیت اجتماعی) عبارت است از افزایش و گسترش پلورالیسم و غلبه بر نخبه­گرایی ذاتی در پارادایم پیشین (مدرن).

جهان­بینی پست­مدرن:
عناصر و جنبش­های کلیدی در برنامه کار پست­مدرن:
1- فمینیسم و پست­فمینیسم
۲- جنبش­های سبز و طرفداران محیط­زیست نظریه­ها و هنجارهای مهمی را وارد برنامه کار پست­مدرن کرده­اند، به­ویژه ایده­ها و نظراتی چون پیوند متقابل و کل­گرایی. این جنبش­ها همچنین با الهیات آزادی­بخش، جهان­گرایی کلیسایی و سایر جریانات و گرایش­های مذهبی پست­مدرن پیوند خاصی دارند.
3- تداخل و ارتباط بین رشته­ای

پست­مدرنیسم، جامعه­شناسی فرهنگي و نظریۀ اجتماعی
پست­مدرنیسم در انتقاد از علوم اجتماعی مدرنیستی به بازنگری و بازاندیشی درخصوص رابطۀ بین شناخت علمی، قدرت و جامعه، و همین­طور رابطۀ میان علم و نقد روایت می­پردازد.
[1]
اسکات لش استاد جامعه­شناسی در کتاب "جامعه­شناسی پست­مدرنیسم" به تجزیه و تحلیل رابطه جامعه­شناسی و پست­مدرنیسم و ترسیم تفاوت­های بین مدرنیسم و پست­مدرنیسم می­پردازد. سه مضمون یا تز اساسی محور موضوع بحث­های کتاب جامعه­شناسی پست­مدرنیسم به­شمار می­روند:
1)مضمون تحول فرهنگی؛ یعنی این نکته که نوسازی (مدرنیزاسیون) نوعی فرآیند تمایززایی فرهنگی (cultural differentiation) است، درحالی­که پسانوسازی یا فرانوسازی (پست­مدرنیزاسیون) نوعی فرآیند تمایززدایی فرهنگی (cultural de-differentiation) است.

2)مضمون سنخ فرهنگی؛ این­که مدرنیسم یک صورت­بندی فرهنگیِ "گفتمانی" (discursive) است، درحالی­که پست­مدرنیسم یک صورت­بندی فرهنگیِ "تصویری" (figural) است.

3)مضمون قشربندی اجتماعی؛ یعنی این­که تولیدکنندگان و مخاطبینِ مربوطۀ فرهنگ مدرنیستی و پست­مدرنیستی را باید در طبقات اجتماعی و جناح­بندی­های طبقاتیِ در حال افول و در حال ظهور جستجو و پیدا کرد.[2]

پست مدرنیسم و شارحان آن:
۱
) ژان فرانسوا لیوتار (1998-1924): متولد فرانسه، در الجزایر، برزیل و کالیفرنیا تحصیل کرد. در 1968 استاد فلسفه دانشگاه پاریس شد. در 1985 رییس کالج بین­المللی فلسفه شد. به مدت 15سال با گروه چپگرا موسوم به "سوسیالیسم یا توحش" همکاری می­کرد که بارزترین ویژگی آن، انتقاد از کمونیسم سبک شوروی بود. مهم­ترین مضامین لیوتار: گفتمان، تصویر(figure)، میل(desire)، امر بصری(the visual)، روایت، افسانه یا اسطوره، بازی زبانی، گزاره­های اشاره­ای یا دلالت­های مصداقی (denotative statement)، گفتمان علمی، گفتمان روایی و... است.
2) ژاک دریدا (1930): فیلسوف فرانسوی متولد الجزایر در پاریس تحصیل و درهمان­جا به تدریس پرداخت. اندیشه­های وی که غالباً از آن تحت عنوان شالوده­شکنی یا ساختارشکنی یاد می­شود، در ابتدای کار تأثیری انقلابی بر نقد ادبی و فلسفۀ ادبیات به جای نهاد.
3) میشل فوکو (1984-1926): فیلسوف و مورخ فرانسوی یکی از برجسته­ترین متفکران پساساختارگرا است.فوکو این ایده را که قدرت پدیده­ای است عظیم و هولناک و ساختاری است یکپارچه و در انحصار دولت یا حکومت، به مسخره می­گیرد..
4) ژان بودریار (1929): نظریه­پرداز و متفکر فرانسوی که از مطالعات در جامعه­شناسی جامعه مصرفی به سوی نظریه­های جدید در عرصه پست­مدرن کشیده شد. شکل­گیری و تدوین نظریه اجتماعی بودریار در پیوند نزدیکی با جدایی و فاصله گرفتن وی از مارکسیسم دارد. رژیم وانموده: امر واقعی / امرخیالی
۵) ژیل دلوز، استاد فلسفه (95-1925) و فلیکس گاتاری از روانکاوان برجسته (92-1936): هردو در دانشگاه پاریس به تدریس اشتغال داشتند. این دو بیشتر به مکتب پساساختارگرایی فرانسه تعلق دارند. آنان بخش اعظم اندیشۀ غرب را تحت سیطره ساختاری از دانش می­دانند که به­صورت درخت قائم و عمودی است.
6) فردریک جیمسون (   -1934): از شارحان و نظریه­پردازان برجستۀ پست­مدرنیسم که درعین حال بانگاهی منتقدانه به این جریان برخورد می­کند. مطابق با نظر جیمسون چیزی که ما بدان نیاز داریم، مارکسیسمی است که قادر به بهبود بخشیدن و اعادۀ آگاهی تاریخی حقیقی و بازگرداندن حالت عادی و وضعیت طبیعی باشد؛ یعنی علمی که بتواند به ما بگوید چه­چیزی تخیلی است و چه­چیزی واقعی.
7) ایهاب حسن (   -1925): از مهمترین منتقدانی است که ظهور پست­مدرنیسم در ادبیات را اعلان نمود و به رشد و ارتقاء آن همت گماشت.
8) دیوید هاروی استاد جغرافیا: در کتاب وضعیت پست­مدرنیته می­گوید که تفاوت­های شگرف در نحوه یا شیوۀ تجربۀ ما از زمان و فضا تأثر عمیقی بر پست­مدرنیسم به جای نهاده است. سرمایه­داری در روند تکامل تاریخی خود سبب ظهور پدیده­ای شده است که هاروی آن­را انقباض و فشردگی فضا- زمان می­داند. شتاب گام­های زندگی بیشتر شده است و به موازات افزایش قبض و فشردگی زمان، فضا نیز کوچکتر و فشرده­تر شده است.
9) ژاک لاکان (1981-1901) روانکاو فرانسوی: لاکان را نمی­توان به­طور قطع و یقین جزء نظریه­پردازان پست­مدرن به­شمار آورد. ولی آراء و نظریات وی درباره ذهن، زبان و ناخودآگاه تأثیر آشکاری بر دیدگاه­های پست­مدرنیست­ها برجای نهاده است.
۱۰) چارلز جنکز (   -1939) معمار و نظریه­پرداز و نویسنده در عرصه معماری، هنر و ادبیات پست­مدرن: ما در جامعه­ای پلورالیستی و کثرت­گرا و چندگانه زندگی می­کنیم، جامعه­ای که انعکاس و تجلی آن را به راحتی می­توان در پدیده­های محیط پیرامونی و در زندگی روزمره خود به عیان مشاهده کنیم. معماران پست­مدرن باید طرح­های خود را در خدمت اشخاص معین قرار داده و برای آن­ها طراحی کنند، نه برای مفهوم انتزاعی و اتوپیایی انسان و در یک کلام ساختمان­های پست­مدرن باید با سایر ساختمان­های پیرامون خود هماهنگ و متناسب باشند(نوذري،1379: 224).

فرهنگ:
از دیدگاه استوارت هال فرهنگ چیزی در باب " معنای مشترک "  است و این " معنا " در درون  زبان و از طریق آن تولید می شود ، تغییر می کند ،منتقل می گردد و از طریق  زبان در دسترس عموم قرار می گیرد.
هال چهار دسته تعریف از مفهوم فرهنگ ارائه می دهد : 
۱ – فرهنگ شامل برترین گفته ها ، نوشته ها و تفکرات یک جامعه است. در این معنا ، فرهنگ به عنوان یک " امر والا " مطرح می شود (High Culture)و عمده ترین متفکر این دسته  "ماتیو  آرنولد " است که معتقد است روشنفکران به عنوان کارگزاران اجتماعی حوزه های اصلی فرهنگ (ادبیا ت و هنر ) و طبقه متوسط جدید به عنوان گروه هدف آموزش فرهنگ وظیفه اشاعه فرهنگ والا در جامعه را به عهده دارند. در نقد تعریف این گروه به  این نکته می توان اشاره کرد که امروزه شاهد فروپاشی تمایز میان امر والا و امر پست هستیم و مفهوم مورد نظر این دیدگاه  نیز از مقیولیت افتاده است .
۲- فرهنگ اشکال وسیعی از موسیقی پاپ ، هنر ، مکتوبات ، طرح ها ، متون ادبی ، اوقات فراغت وسرگرمی ها که زندگی روزمره را می سازد در بر می گیرد.در این دیدگاه ، فرهنگ  معادل با فرهنگ توده ای  در نظر گرفته می شود ( mass culture ) . ریموند ویلیامز که عضو برجسته این دسته است  در دو اثر عمده اش " فرهنگ و جامعه " و " انقلاب طولانی" از مضامینی همچون "ضرورت توجه به بازارهای فرهنگی و فرهنگ توده ای " ؛ " فرهنگ توده ای همچون ابزار ایدئولوژیک جامعه "و"فرهنگ توده ای به مثابه کنشگری سیاسی " بحث می کند . او از مفهوم جدید فرهنگ عامه به عنوان فرهنگی که مردم آن را برای خودشان خلق کرده اند با تمام اینها متفاوت  است .این فرهنگ اغلب با فرهنگ قومی اشتباه گرفته شده و به گذشته پیوند داده می شود اما در عین حال یک تاکید مدرن مهم است.
۳- فرهنگ شامل هر آنچه که روش های زندگی یک گروه اجتماعی ، ملت ، جماعت یا مردمی را مشخص می سازد ، می باشد .هال معتقد است که این دیدگاه ، نظری جامعه شناسانه در باب فرهنگ است و به معنای ارزشهای مشترک یک گروه یا جامعه می باشد .
آنچه روش های زندگی  را تا حدود زیادی مشخص می سازد ، فرایندی است که از آن به " اجتماعی  شدن " یاد می شود و بر طبق آن فرد در گروهی معین ، از طریق درونی ساختن شیوه های تفکر ، احساس و عمل و الگوهای فرهنگی  ادغام می شود . دورکیم و پارسونز دو متفکر عمده این دیدگاه به حساب می آیند . این گونه برداشت ها از اجتماعی شدن  و در ادامه از فرهنگ ، تقدم جامعه بر فرد را طلب می کند  ضمن آنکه پارسونز به داشتن نگاه جبرگرایانه فرهنگی  مشهور است . 
4 – از دیدگاه استوارت هال ، فرهنگ لزوما مجموعه ای از چیزها ( شامل رمان ها  ، نقاشی ها ، متون ادبی ، برنامه های تلویزیون و ......) یا به عنوان فرایند و مجموعه ای از اعمال نیست . فرهنگ به تولید وتبادل معنا ، همچنین دادن و ستاندن آن (giving and taking of meaning ) بین اعضای یک گروه یا جامعه مرتبط  می باشد .

 حوزه فرهنگي
در حوزه فرهنگی: تغییر و تحول در نظام های فرهنگی، تحول در الگوهای نگرش به مسایل زنان، ایجاد حوزه های خاص زنان و به تعبیر هلن کرولی پیدایش فمینیسم که تا حدود زیادی محصول همین تغییر نگرش بود. تحول در حوزه فرهنگ تجسمی و نمایشی (نظیر مجسمه سازی، نقاشی، معماری، دکوراسیون، سینما، تئاتر)؛ تحول در نحوه نگرش به مسئله بهداشت، امنیت فردی و اجتماعی، امنیت روانی و فیزیکی؛ تغییر در نگرش های رایج به جسم و بدن انسان و جنسیت؛ تحول در حوزه های آموزش و پرورش (education)، و امور تربیتی (training) و تعلیم و تربیت (pedagogy)؛  تحول در عرصه مذهب، ارزش ها و هنجارها و ایدئولوژی (تعبیر کنت تامپسون)؛ تحول در رسانه های گروهی و وسایل ارتباط جمعی و پیدایش عصر تکنوترونیک و عصر انفجار اطلاعات ماهواره ای، پیدایش دهکده جهانی و از میان رفتن فاصله های زمانی و مکانی در اثر انتقال سریع اطلاعات (تعبیر مارشال مک لوهان و آلوین تافلر)؛ تغییر الگوهای زیستی و تحول روستا به شهر و پیدایش مادر شهرها و کلان شهرها در نتیجه گسترش بی رویه شهرنشینی.

چرخش پست مدرن در مطالعات فرهنگي
در بسیاری از گونه‌های مطالعات فرهنگی بعد از دهه 1980 گرایش به آنچه مسئله پست مدرن نامیده شده است، وجود دارد که مک گیگان (1992) آن را «پوپولیسم فرهنگی» می‌نامد و بر لذت، مصرف و ساخت فردی هویت تأکید دارد. از این منظر فرهنگ رسانه، مواد لازم برای ایجاد هویت‌ها، لذت‌ها و قدرت‌ها را تولید می‌کند، و در نتیجه مخاطبان از طریق مصرف محصولات فرهنگی، امر «پوپولار» را می‌سازند. در طول این مرحله- تقریباً از اواسط دهه 1980 تا امروز- مطالعات فرهنگی در بریتانیا و آمریکای شمالی از سیاست انقلابی و سوسیالیستی مراحل پیشین به اشکال پست مدرن سیاست هویت و دیدگاه‌های کم‌تر انتقادی در مورد رسانه‌ها و فرهنگ مصرف کننده روی آورد و بیش از پیش بر مخاطب، مصرف، دریافت، و تولید و توزیع و چگونگی تولید متون در صنایع رسانه‌ای تأکید گذاشت.اشکال مطالعات فرهنگی که از اواخر دهه 1970 تاکنون به وجود آمده‌اند،
در مقایسه با مراحل قبل‌تر، بر دگرگونی از سرمایه داری انحصاری دولتی یا فوردیسم که بنیادش در تولید و مصرف انبوه بود، به رژیم نوینی از نظام اجتماعی و سرمایه تأکید می‌کنند، که گاهی به عنوان «پست فوردیسم» (Harvey 1989)، یا «پست مدرنیسم» (Jameson 1991) توصیف می‌شود، و مشخصۀ یک سرمایه جهانی و فراملیتی است که به تفاوت، چندگانگی، التقاط گرایی، پوپولیسم و مصرف گرایی افراطی در جامعه نوین سرگرمی و اطلاعاتی ارزش و اعتبار می‌دهد. از این منظر فرهنگ رسانه، معماری پست مدرن، مراکز بزرگ خرید و فرهنگ نمایش پست مدرن، به حامیان و کاخ‌های مرحلۀ جدیدی از سرمایه‌داری فن سالار، یعنی آخرین مرحلۀ سرمایه مبدل شده‌اند، که دربر گیرندۀ یک تصویر پست مدرن و فرهنگ مصرف کننده است.

نتیجه گيري:
یکی از اساسی­ترین ویژگی­های تفکر پست­مدرن حمله به دستاوردهای علم و عقل و روشنگری است و نفی هرگونه نظریات کلی و همگانی یا روایت­های کلان و در یک کلام نفی و طرد تمامی چیزهایی است که کلیت واحدی را تحت عنوان مدرنیته و مدرنیسم تشکیل می­دهند. از این­روست که بسیاری از کسانی که مخالف مدرنیته، عقلانیت، اندیشۀ علمی و دیگر دستاوردهای عصر روشنگری و پس از آن هستند با تمسک ناقص و ناتمام به بخش­هایی از پست­مدرنیسم به مقابله با دستاوردهای فوق­الذکر پرداخته و تحت لوای تفکر پست­مدرن هرآن­چه را که نشانی از تفکر مدرن و مدرنیته دارد نفی می­کنند. اینان بدون اعتقاد به نیچه، بنیامین و آدورنو و حتی بدون درک صحیح از آراء و اندیشه­های این متفکران از آنان به­عنوان ابزاری برای حمله به تفکر مدرن و هواداران مدرنیته استفاده می­کنند. از آراء پست­مدرنیست­ها نیز تنها آن بخش­هایی را قبول دارند که همسو با نقطه­نظرات سیاسی و مواضع جناحی آنان است.
پیامدهای پست مدرنیته برای جامعه شناسی،جامعه شناسي فرهنگي و نظریۀ اجتماعی این بود که جریاناتی چون مدرنیته، عقل، روشنگری، عقلانیت، خوداندیشی اجتماعی یا قابلیت بازتابندگی (reflexivity) را از کانون بحث های رایج در جامعه شناسی و نظریۀ اجتماعی دور ساخته و با نفی و انکارهایی بی وقفه موجبات بی اعتباری آن ها را فراهم ساخت.
در برخورد با پدیدۀ پست مدرنیسم، جامعه شناسان دیدگاه های متفاوتی ابراز نموده اند؛عده ای آن را یک وضعیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی معاصر می دانند، عده ای آن را به مثابه شکلی از زندگی، شکلی از تأمل دربارۀ پاسخ به نشانه های درحال انباشت محدودیت ها و محدودسازی های مدرنیته تلقی می کنند. برخی از جامعه شناسان آن را نوعی شیوۀ  زیستن در تبعاتی چون شک و تردید، عدم اطمینان ها و اضطراب و تشویش معرفی می کنند، تبعاتی که آن را وابسته به مدرنیته می دانند.چرخش به سمت مطالعات فرهنگی پست مدرن پاسخی به عصر جدید سرمایه‌داری جهانی است. آنچه که «تجدید نظر طلبی نوین» توصیف شده است

 فهرست منابع و ماخذ:
- احمدى، بابك، مدرنيته و انديشه انتقادى، تهران; نشر مركز،1373
- احمدى، بابك، ساختر و تاويل متن، 2 جلد، تهران: نشر مركز، چاپ دوم اسفند 1372
- احمد، اكبر، ديوشرور: رسانه‏ها در مقام آموزگار عصر ما، ترجمه سيما ذوالغقارى، نامه فرهنگ، شماره 18.
- احمد، اکبر ص.؛ پست مدرنیسم و اسلام؛ ترجمه فرهاد فهمندفر؛ تهران، نشر ثالث؛ 1380.
- بشیریه، حسین؛ عقل در سیاست؛ تهران، نگاه معاصر؛ 1383.
- بشيريه، حسين، هابرماس: نگرش انتقادى و نظريه تكاملى، اطلاعات سياسى - اقتصادى، شماره 74-73،
- تسون، فرناندو، اعاده حيثيت از دمكراسى: چالش عصر ما بعد مدرن، ترجمه عليرضا حسين پور، دانش سياسى، پيش شماره سوم، بهمن و اسفند 1372.
- حداد عادل، غلامعلى، سكولاريسم، ويژگى مكاتب غربى، ويژه‏نامه‏27 آذر.
- جنگز، چارلز، پست مدرنيسم چيست؟ ترجمه فرهاد مرتضايى، تهران: نشر مرنديز
- دريابندرى، نجف، پست مدرنيزم در يك زمان، دنياى سخن، خرداد و تير 1374، شماره 64.
- داورى، رضا، پست مدرن، دوران فترت، مشرق، دوره اول، شماره اول، دى‏1373- ريترز، جورج، نظريه‏هاى - جامعه‏شناسى، ترجمه احمد رضا غروى راد، تهران: انتشارات ماجد،1373
- رورتى، ريچارد، اختلاف هابرماس و ليوتار در باب وضع پست مدرن، ترجمه مهدى قوام صفرى، نامه فرهنگ، سال پنجم، شماره 18، تابستان 1374.
- روجر، ريشه‏هاى شورش پست مدرن در چياپاس، مجله آدينه، شماره 104..
- ريكور، پل، رسالت هرمنوتيك، ترجمه مراد فرهاد پور، يوسف اباذرى، فرهنگ كتاب چهام و پنجم، بهار و پاييز 1368.
- عضدانلو، حميد، مناظره مدرنيته و فرامدرنيته در زمينه مفاهيم، ماهنامه سياسى - اقتصادى، شماره 84-83.
- عضدانلو، حميد، كانت، مدرنيته و فرامدرنيته، ماهنامه سياسى - اقتصادى، شماره 80-79.
- عضدانلو، حميد، تفكر انتقادى چيست؟ اطلاعات سياسى - اقتصادى، شماره 74-73.
- كورنز هوى، ديويد، حلقه انتقادى، ترجمه مراد فرهاد پور، تهران: انتشارات گيل و با همكارى انتشارات روشنگران، 1371
- كورنز هوى، ديويد، حلقه انتقادى، ترجمه مراد فرهاد پور، تهران: انتشارات گيل و با همكارى انتشارات روشنگران، 1371
-  کیویستو، پیتر؛ اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی؛ ترجمه منوچهر صبوری؛ تهران، نشر نی؛ 1378.
- گيدنز، آنتونى، مدرنيته و هويت فردى، ترجمه امير قاسمى، مشرق، دوره اول، شماره اول، دى‏1373.
- گنون، رنه، بحراى دنياى متجدد، كلمه دانشجو، شماره 8 و9.- کهون،لارنس؛متن­هایی برگزیده ازمدرنیسم تا پست­مدرنیسم؛ترجمه عبدالکریم رشیدیان؛ تهران، نشر نی؛ 1381.
- لاريجانى، محمد جواد، از مدرنيسم تا فرامدرنيسم، مجلس و پژوهش، شماره پنجم، سال اول، آذروى 1372.
-  لیوتار، ژان فرانسوا؛ وضعیت پست مدرن؛ ترجمه حسینعلی نوذری؛ تهران؛ گام نو؛ 1380.
-  لش، اسکات؛ جامعه شناسی پست مدرنیسم؛ ترجمه شاپور بهیان؛ تهران؛ ققنوس؛ 1383.
- مدخل الى ما بعد الحداثه، احمد حسان، نامه فرهنگ، شماره 18.
- نامه فرهنگى شريف، مدرنيسم و توسعه، نامه دوم و سوم، تابستان و زمستان‏73.
- نكاتى پيرامون سكولاريسم، مجله كيان، شماره‏26.
-  نوذری، حسینعلی؛ صورت­بندی مدرنیته و پست­مدرنیته؛ تهران: نقش جهان؛ 1379.
-  نوذری، حسینعلی؛ مدرنیته و مدرنیسم؛ تهران؛ نقش جهان؛ 1379.
- نظرى، حميد رضا، نظرى بر سكولاريسم، مجله 15 خرداد، شماره 10

 

 

دكتر مهرداد نوابخش؛ دانشيار گروه جامعه شناسي فرهنگي 


۲0- نوذری، حسین­علی؛ صورت­بندی مدرنیته و پست­مدرنیته؛ تهران: نقش جهان؛ 1379؛ ص425-350.
۲۱- لش، اسکات؛ جامعه شناسی پست مدرنیسم؛ ترجمه شاپور بهیان؛ تهران؛ ققنوس؛ 1383؛ ص 12.

نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 10:2 قبل از ظهر | لینک  |